خلوتی با واقف لاهوری
شمارهٔ ۶۷۹
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
با غیر سری داری و گویی که ندارمپنهان نظری داری و گویی که ندارم
۲
ای خانهبرانداز به سر کوچهٔ اغیارشبها گذری داری و گویی که ندارم
۳
ما را دهنی تلخ پر از زهر تو بیرحمتنگ شکری داری و گویی که ندارم
۴
از عشوهٔ پنهان پی غارتگری دلبا خود حشری داری و گویی که ندارم
صفحهٔ ۱ از ۲