شعر را زندگی کن
خلوتی با واقف لاهوری

شمارهٔ ۶۸۱

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
به دامان جنون دستی زدم از خویشتن رفتمز خود مانند صبح از راه چاک پیرهن رفتم
۲
نه گل چینم که باشم بار خاطر عندلیبان رانسیمم تا ز گل بوی گرفتم از چمن رفتم
۳
مبند از سادگی بر وعدهٔ شیرین‌لبان دل راکه من جان کندم و ناکام همچون کوهکن رفتم
۴
دلم جای نخواهد رفت هرچند از پریشانیبه زلف یار می‌گوید شبت خوش باد من رفتم
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth