شعر را زندگی کن
خلوتی با واقف لاهوری

شمارهٔ ۶۹۸

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
گریبان گر به قدر حسرت دل چاک می‌کردمز اشک رحم دامان فلک نمناک می‌کردم
۲
شب از ذوق وصال یار از دست آن‌چنان رفتمکه چشم خون‌فشان از دامن او پاک می‌کردم
۳
به حمدالله که از اقبال وصلت شکر شد آخرشکایت‌ها که من از گردش افلاک می‌کردم
۴
کنون نتوانم از بیم تو دم زد ای خوشاروزیکه از دست تو بی‌باکانه بر سر خاک می‌کردم
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth