شعر را زندگی کن
خلوتی با واقف لاهوری

شمارهٔ ۷۱۰

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
با چنین بخت که ره نیست به زندان توامکی دهد دست تماشای گلستان توام
۲
فتنهٔ لشکر بیگانه به گردش نرسدآنچه بگذشت به دل از صف مژگان توام
۳
سرمهٔ ناز برد چشم غزالان از منگرد برخاستهٔ شوخی جولان توام
۴
شانه ناکرده به گیسو بر من می‌آییگر بدانی که چه مقدار پریشان توام
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth