شعر را زندگی کن
خلوتی با واقف لاهوری

شمارهٔ ۷۴۳

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
ز کوی یار بیرون می‌دود از سینهٔ من همدل دیوانه بیزار است از گلشن ز گلخن هم
۲
چه جای آستین افشاندست ای جامه زیب منگریبانم به غارت رفت از دست تو دامن هم
۳
گرفتاری که خواهد پای در زنجیر می‌خواهدز زلف او رهایی نیست ما را بعد مردم هم
۴
ندیدم آه از برق نگاهش گوشهٔ چشمیبه این امید کردم کشت‌های خویش خرمن هم
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth