خلوتی با واقف لاهوری
شمارهٔ ۸۱۳
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
نیست همچون شمع ما را الفتی با پیرهنگو بکش هرکس که خواهد از بر ما پیرهن
۲
عشق بیرون کرد چون دست جفا از آستینساختم از بهر چاک اول مهیا پیرهن
۳
غنچهآسا تنگی دل از سر ما وانشدتا نکردم چاک همچون گل ز صد جا پیرهن
۴
نیست معلومم که بیاو زندهام یا مردهاممن نمیدانم کفن پوشیدهام یا پیرهن
صفحهٔ ۱ از ۲