شعر را زندگی کن
خلوتی با واقف لاهوری

شمارهٔ ۹۰۱

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
دلی دارم چه دل از زلف او سرشار سوداییکه از سود و زیان من ندارد هیچ پروایی
۲
مرا تا چند گویی کز سر کویم برو جاییاگر می‌بود جای من ز سر می‌ساختم پایی
۳
دل و جان در ازل تقسیم چون کردن عاشق رادل بی‌صبر بخشیدند و جان ناشکیبایی
۴
اگر بخت جوان داری بده دستی به دامانشکه چون پیر مغان دیگر نخواهی یافت بابایی
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth