خلوتی با واقف لاهوری
شمارهٔ ۹۰۴
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
ازان بیگانه خوی ما نمیگوید به ما حرفیکه میترسد برآید از زبانش آشنا حرفی
۲
صبا ای من فدایت از دیار یار میآییشنیدی از دل گمگشتهٔ من هیججا حرفی
۳
رقیب از سادگی بر وعدهٔ او دل چه میبندیکه عیار است میگوید تو را حرفی مرا حرفی
۴
چهها در خاطرم از مژده وصل تو میگرددچو آن مفلس که در گوشش رسد از کیمیا حرفی
صفحهٔ ۱ از ۳