خلوتی با واقف لاهوری
شمارهٔ ۹۲۲
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
اگر صدبار از درد توام دل خون شود روزینمیخواهم که این درد از دلم بیرون شود روزی
۲
رکابش بوسهگاه غیر شد ترسم که از غیرتعنان اختیار از دست من بیرون شود روزی
۳
به صد خون جگر پرورده بودم دل و زین غافلکه از سودای لیلیطلعتان مجنون شود روزی
۴
زدی از خون گرم آتش به دلها از تو میلرزممعاذالله اگر این دود بر گردن شود روزی
صفحهٔ ۱ از ۲