شعر را زندگی کن
خلوتی با واقف لاهوری

شمارهٔ ۹۵۵

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
بر ستر غم می‌کشم آزار کجاییای داروی درد من بیمار کجایی
۲
گفتی چو دهی جان به تو دیدار نمایممن جان می‌دهم از حسرت دیدار کجایی
۳
اغیار به پرسیدنم آیند و من از دردخون گریم و گویم که تو ای یار کجایی
۴
دیر است نمالیده کسی گوش دلم رامشتاق توام یار ستمکار کجایی
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth