خلوتی با واقف لاهوری
شمارهٔ ۹۶۱
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
بیتو در اسباب عیش افتاده از بس دشمنیخورده از دست سبو مینا پیاپی گردنی
۲
بر نگین لعل شیرین نام خسرو کندهاندکوهکن از سادهلوحی تو عبث جان میکنی
۳
یار نماندام با من سختگیری میکندپنجه از فولاد دارد با همه سیمینتنی
۴
چون به داغت دادهام جان چیست انداز عتابمن چراغ مردهام بر من چه دامن میزنی
صفحهٔ ۱ از ۳