خلوتی با واقف لاهوری
شمارهٔ ۹۶۸
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
دماغم تازه است از صحبت دیوانهٔ چندیچراغم روشن است از گرمی پروانهٔ چندی
۲
درین شهرم ملول از صحبت فرزانهٔ چندیمرا ویرانهای میباید و دیوانهٔ چندی
۳
سر گستاخی دارم به آن پیمانشکن امشبفزون کن ساقی از هر روزهام پیمانهٔ چندی
۴
کبوتر از بر یار آمد و آورد مکتوبیبه پیش او بریز ای اشک شادی دانهٔ چندی
صفحهٔ ۱ از ۳