خلوتی با انوری
غزل شمارهٔ ۲
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
جرمی ندارم بیش از این کز جان وفادارم تو راور قصدِ آزارم کنی هرگز نیازارم تو را
۲
زین جور بر جانم کنون، دست از جفا شستی به خونجانا چه خواهد شد فزون، آخر ز آزارم تو را؟
۳
رخ گر به خون شویم همی، آب از جگر جویم همیدر حالِ خود گویم همی، یادی بوَد کارم تو را
۴
آبِ رُخانِ من مبر، دل رفت و جان را درنگرتیمارِ کارِ من بخور، کز جان خریدارم تو را
صفحهٔ ۱ از ۲