خلوتی با انوری
غزل شمارهٔ ۱۴
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
غم عشق تو از غمها نجاتستمرا خاک درت آب حیاتست
۲
نمیجویم نجات از بند عشقتچه بندست آنکه خوشتر از نجاتست
۳
مرا گویند راه عشق مسپرمن و سودای عشق این ترهاتست
۴
ز لعب دو رخت بر نطع خوبیمه اندر چارخانه شاه ماتست
صفحهٔ ۱ از ۳