خلوتی با انوری
غزل شمارهٔ ۳۶
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
مرا دانی که بیتو حال چونستبه هر مژگان هزاران قطره خونست
۲
تنم در بند هجر تو اسیرستدلم در دست عشق تو زبونست
۳
غم عشق تو در جان هیچ کم نیستچه جای کم که هر ساعت فزونست
۴
به وجهی خون همی بارم من از دلکه در عشق توام غم رهنمونست
صفحهٔ ۱ از ۲