خلوتی با انوری
غزل شمارهٔ ۱۶۱
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
هیچ دانی که سرِ صحبتِ ما دارد یارسرِ پیوند چو من باز فرود آرد یار
۲
کاشکی هیچکسی زو خبری میدهدیتا از این واقعه خود هیچ خبر دارد یار؟
۳
تو ببینی که مرا عشوهدهان خنداخندسالها زار بگریاند و بگذارد یار
۴
یارت ار جور کند خود چه کند چون به عتابخون بریزد که همی موی نیازارد یار
صفحهٔ ۱ از ۲