خلوتی با انوری
غزل شمارهٔ ۱۸۰
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
مست از درم درآمد دوش آن مهِ تمامدر بر گرفته چنگ و به کف برنهاده جام
۲
بر روزِ روشن از شبِ تیره فکنده بندوز مشکِ سوده بر گلِ سوری نهاده دام
۳
آهنگِ پست کرده به صوتِ حزینِ خویششکّر همی فشانده ز یاقوتِ لعلفام
۴
گفتی که لعلِ ناب و عقیقِ گداختهستدر جامِ او ز عکسِ رخِ او شرابِ خام
صفحهٔ ۱ از ۳