خلوتی با انوری
غزل شمارهٔ ۱۹۴
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
بدان عزمم که دیگر ره به میخانه کمر بندمدل اندر وصل و هجر آن بت بیدادگر بندم
۲
به رندی سر برافرازم به باده رخ برافروزمره میخانه برگیرم در طامات بربندم
۳
چو عریان مانم از هستی قباهای بقا دوزمچو مفلس گردم از هستی کمرهای به زر بندم
۴
گرم یار خراباتی به کیش خویش بفریبدبه زنارش که در ساعت چو او زنار دربندم
صفحهٔ ۱ از ۲