خلوتی با انوری
غزل شمارهٔ ۱۹۸
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
بیا که با سر زلف تو کارها دارمز عشق روی تو در سر خمارها دارم
۲
بیا که چون تو بیایی به وقت دیدن توز دیدگان قدمت را نثارها دارم
۳
بیا که بیرخ گلرنگ و زلف گل بویتشکسته در دل و در دیده خارها دارم
۴
بیا که در پس زانو ز چند روز فراقهزار ساله فزون انتظارها دارم
صفحهٔ ۱ از ۳