خلوتی با انوری
غزل شمارهٔ ۲۴۱
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
هم مصلحت نبینی رویی به ما نمودنزایینهٔ دل ما زنگار غم زدودن
۲
زانجا که روی کارست خورشید آسمان رابا روی تو چه رویست جز بندگی نمودن
۳
بر چیست این تکبر وین را همی چه خوانندآخر دلت نگیرد زین خویشتن ستودن
۴
در دولت تو آخر ما را شبی ببایدزلف کژت بسودن قول خوشت شنودن
صفحهٔ ۱ از ۲