خلوتی با انوری
غزل شمارهٔ ۲۵۴
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
ای جان من به جان تو کز آرزوی توهست آب چشم من همه چون آب جوی تو
۲
ای من غلام آن خم گیسوی مشکبویافتاده در دو پای تو از آرزوی تو
۳
هر شب خیال روی تو آید به پیش منتا روز من کند به سیاهی چو موی تو
۴
بر بندِ نامه موی به نزدیک من فرستتا جان به جای نامه فرستم به سوی تو
صفحهٔ ۱ از ۲