خلوتی با اوحدی مراغهای
غزل شمارهٔ ۱۲۲
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
ای دل، از هجران او زارم همی باید گریستتر ک خفتن کن، که بیدارم همی باید گریست
۲
در بلا پیوسته یارم بودهای، امروز نیزیارییده، کز غم یارم همی باید گریست
۳
بار دیگر بر دل ریش منست از هجر اوآن چنان باری که صد بارم همی باید گریست
۴
خار و خون میدارم اندر دل ز چشم مست اوبا دل پرخون و پرخارم همی باید گریست
صفحهٔ ۱ از ۳