خلوتی با اوحدی مراغهای
غزل شمارهٔ ۴۸۲
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
چو بر سفینهٔ دل نقش صورت تو نبشتمحکایت دگران سر به سر زیاد بهشتم
۲
اگر چه نام مرا دور کردهای تو ز دفتربه نام روی تو صد دفتر نیاز نبشتم
۳
ز شاخ وصل تو دستم نداد میوهٔشیرینمگر که دانهٔ این میوه تلخ بود، که کشتم
۴
اگر چه موی شکافی همی کنم ز معانیبه اعتماد تو یکسر پلاس بود،که رشتم
صفحهٔ ۱ از ۲