خلوتی با اوحدی مراغهای
غزل شمارهٔ ۵۶۴
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
تیر تدبیر تو در کیش ندارم، چه کنم؟سپر جور تو با خویش ندارم، چه کنم؟
۲
خلق گویند که: ترکش کن و عهدش بشکنای عزیزان، چو من این کیش ندارم چه کنم؟
۳
بزنی ناوک و دل شکر نگوید چه کند؟بزنی خنجر و سر پیش ندارم چه کنم؟
۴
طبعم اندیشهٔ سودای تو کردهاست و خطاستچارهٔ طبع بداندیش ندارم چه کنم؟
صفحهٔ ۱ از ۳