خلوتی با اوحدی مراغهای
غزل شمارهٔ ۵۷۰
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
ز چشم خلق هوس میکند که گوشه گزینمولی تعلق خاطر نمیهلد که نشینم
۲
سوار گشتم و گفتم: ز دست او ببرم جانکمند عشق بیفگند و درکشید ز زینم
۳
گناه من همه در دوستی همین که: بر آتشگرم چو عود بسوزد، گناه دوست نبینم
۴
ز من حکایت مهر و حدیث عشق چه پرسی؟که رفت عمر درین محنت و هنوز برینم
صفحهٔ ۱ از ۳