شعر را زندگی کن
خلوتی با اوحدی مراغه‌ای

غزل شمارهٔ ۷۰۰

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
عارف چو بحر باید: لب خشک و رخ گشادهبر جای خود چو بحری جوشان و ایستاده
۲
از خاک در گذشته، افلاک در نوشتهیک باره روح گشته، تن را طلاق داده
۳
چون عاشقان جانی،در حال زندگانیهفتاد بار مرده، هشتاد بار زاده
۴
آهنگ کار کرده، تن را حصار کردهوین نفس خوار کرده، چون خاک اوفتاده
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن (مضارع مثمن اخرب)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth