خلوتی با اوحدی مراغهای
غزل شمارهٔ ۷۷۶
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
مرا با جمع رندانی که در دیرند ضم کردیچو دیر از غیر خالی شد در خلوت بهم کردی
۲
نهادی مجلس بزمی بر آواز رباب و نیچو لعلت میر مجلس شد به می دادن ستم کردی
۳
به شوخی عقل فرزانه، چو ره برد اندر آن خانهبه جای رطل و پیمانه، سرش زیر قدم کردی
۴
ز بهر فضل و پیشی من، چو کردم با تو خویشی مندو ساغر بیشتر دادی، مرا از خویش کم کردی
صفحهٔ ۱ از ۳