خلوتی با اوحدی مراغهای
غزل شمارهٔ ۷۹۷
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
ز برنا پیشگان آموز و رندان رسم سربازیگرت سودای آن دارد که: عشق آن پسر بازی
۲
جهان بر دشمنان بفروش و عشق دوستان بستانکه مقصود از جهان عشقست و باقی سر بسر بازی
۳
حریف سیم کش باید، که در سیمین بران پیچدکه وصل یار سیمین بر نیابی جز به زر بازی
۴
نخست آگاه کن خود را، چو بازی نرد درد اوکه زودت مات گرداند غمش، گر بیخبر بازی
صفحهٔ ۱ از ۳