شعر را زندگی کن
خلوتی با اوحدی مراغه‌ای

غزل شمارهٔ ۸۶۶

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
عاشقم، از عشق من گر به گمانی بگویچاره ندانم که چیست؟ آنچه تو دانی بگوی
۲
منتظرم تا مگر پیش من آیی شبیگر بتوانی بیا ور نتوانی بگوی
۳
من به دلم یار تو، باز تو گر یار منهم به دلی کو نشان؟ ور به زبانی بگوی
۴
دوش بر آن بوده‌ای تا بخوری خون منبی‌خبرم خون مخور، هر چه بر آنی بگوی
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفتعلن فاعلن مفتعلن فاعلن (منسرح مطوی مکشوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth