خلوتی با اوحدی مراغهای
بخش ۶ - آغاز ده نامه
منطقالعشاق
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
شنیدم کز هوسناکان جوانیبه ناگه فتنه شد بر دلستانی
۲
رخش زرد و تنش باریک میشدجهان بر چشم او تاریک میشد
۳
شبی بیدار بود، از عشق نالانپریشان گشته چون آشفته حالان
۴
دلش را آتش سودا برآشفتچو آتش تیزتر شد باد را گفت:
صفحهٔ ۱ از ۱