خلوتی با اوحدی مراغهای
بخش ۴۷ - حکایت
منطقالعشاق
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
طبیبی با یکی از دردمندانبگفت آن شب که بودش درد دندان
۲
که: دندان چون به درد آرد دهانتبکن ور خود بود شیرین چو جانت
۳
رفیقی گر ز پیوندت گریزدازو بگریز، اگر جان بر تو ریزد
۴
چو زین سر هست، زان سر نیز بایدکه مهر از یکطرف دیری نپاید
صفحهٔ ۱ از ۲