خلوتی با اوحدی مراغهای
بخش ۵۴ - حکایت
منطقالعشاق
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
به گل گفتند: بلبل بس حقیرستترا با او چرا این دارو گیرست؟
۲
بگفتا: بلبلی کز من زند لافبر من به ز ده سیمرغ در قاف
۳
دل صافی ترا از لشکری بهدرون بینفاق از کشوری به
۴
نظر، کز راستی آید، بلندستبرون از راستی خود ناپسندست
صفحهٔ ۱ از ۲