خلوتی با اوحدی مراغهای
بخش ۶۱ - حکایت
منطقالعشاق
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
به خر گفتند: کیمخت از چه بستی؟بگفت: از زخم سیخ و چوب دستی
۲
چو من در خاک خاموشی نشستمزدندم چوب، تا کیمخت بستم
۳
نشان دانش اندر قیل و قالستهران کس را که نطقی نیست لالست
۴
به قدر راستی گیرد سخن سنگسخن کز راستی بگذشت، شد لنگ
صفحهٔ ۱ از ۲