خلوتی با فردوسی
بخش ۱۷ - بستن در کارستان بر سپاه خسرو، تندباد شب و پوزش رومیان، نامه به قیصر و رفتن به مانوی
پادشاهی خسرو پرویز
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
چو بگذشت لشکر بران تازه بومبتندی همیراند تا مرز روم
۲
چنین تا بیامد بران شارستانکه قیصر ورا خواندی کارستان
۳
چواز دور ترسا بدید آن سپاهبرفتند پویان به بی راه و راه
۴
بدان باره اندر کشیدند رختدر شارستان را ببستند سخت
صفحهٔ ۱ از ۷