خلوتی با فردوسی
بخش ۳ - گریستن شیروی از خون پدر، گفتوگو با گردنکشان دژم، مهلت یک ماه و نخوردن خسرو جز از دست شیرین
پادشاهی شیرویه
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
چو بشنید شیروی بگریست سختدلش گشت ترسان ازان تاج و تخت
۲
چو از پیش برخاستند آن گروهکه او را همیداشتندی ستوه
۳
به گفتار زشت و به خون پدرجوان را همیسوختندی جگر
۴
فرود آمد از تخت شاهی قباددو دست گرامی به سر برنهاد
صفحهٔ ۱ از ۶