خلوتی با عراقی
غزل شمارهٔ ۲
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
ای مرا یک بارگی از خویشتن کرده جداگر بدآن شادی که دور از تو بمیرم مرحبا
۲
دل ز غم رنجور و تو فارغ ازو و حال اوبازپرس آخر که: چون شد حال آن بیمار ما
۳
شب خیالت گفت با جانم که: چون شد حال دلنعره زد جانم که: ای مسکین، بقا بادا تو را
۴
دوستان را زار کُشتی ز آرزوی روی خوددر طریق دوستی آخر کجا باشد روا
صفحهٔ ۱ از ۳