خلوتی با عراقی
غزل شمارهٔ ۳۹
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
دل، که دائم عشق میورزید، رفتگفتمش: جانا مرو، نشنید، رفت
۲
هر کجا بوی دلارامی شنیدیا رخ خوبِ نگاری دید، رفت
۳
هرکجا شکّرلبی دشنام دادیا نگاری زیر لب خندید، رفت
۴
در سر زلف بتان شد عاقبتدر کنار مهوشی غلتید، رفت
صفحهٔ ۱ از ۳