شعر را زندگی کن
خلوتی با عراقی

غزل شمارهٔ ۲۴۹

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
ای ز غم فراق تو جان مرا شکایتیبر در تو نشسته‌ام منتظر عنایتی
۲
گرچه بمیرم از غمت هم نکنی به من نظرور همه خون کنی دلم، هم نکنم شکایتی
۳
ورچه نثار تو کنم جان، نرهم ز درد تونیست از آنکه تا ابد عشق تو را نهایتی
۴
دل ز فراق گشت خون، جان به لب آمد از غمتزحمتم آید، ار کنم از غم تو حکایتی
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفتعلن مفاعلن مفتعلن مفاعلن (رجز مثمن مطوی مخبون)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth