شعر را زندگی کن
خلوتی با هاتف اصفهانی

غزل شمارهٔ ۸

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
ناقه آن محمل نشین چون راند از منزل مراجان قفای ناقه رفت و دل پی محمل مرا
۲
ز آتش رشکم کنی تا داغ، هر شب می‌شویشمع بزم غیر و می‌خواهی در آن محفل مرا
۳
بعد عمری زد به من تیغی و از من درگذشتکشت لیک از حسرت تیغ دگر قاتل مرا
۴
بارها گفتم که پیکانش ز دل بیرون کشمجهدها کردم ولی برنامد این از دل مرا
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth