خلوتی با حافظ
غزل شمارهٔ ۲۱
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
دل و دینم شد و دلبر به ملامت برخاستگفت با ما منشین، کز تو سلامت برخاست
۲
که شنیدی که در این بزم، دمی خوش بنشست؟که نه در آخرِ صحبت به ندامت برخاست
۳
شمع اگر زان لبِ خندان به زبان، لافی زدپیشِ عشاقِ تو شبها به غَرامت برخاست
۴
در چمن، بادِ بهاری ز کنار گل و سروبه هواداریِ آن عارض و قامت برخاست
صفحهٔ ۱ از ۲