خلوتی با حافظ
غزل شمارهٔ ۵۹
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
دارم امید عاطفتی از جناب دوستکردم جنایتی و امیدم به عفو اوست
۲
دانم که بُگذرد ز سرِ جرمِ من که اوگر چه پریوش است ولیکن فرشتهخوست
۳
چندان گریستیم که هر کس که برگذشتدر اشکِ ما چو دید روان گفت «کاین چه جوست؟»
۴
هیچ است آن دهان و نبینم از او نشانموی است آن میان و ندانم که آن چه موست
صفحهٔ ۱ از ۲