خلوتی با حافظ
غزل شمارهٔ ۸۳
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
گر ز دستِ زلفِ مُشکینت خطایی رفت رفتور ز هندویِ شما بر ما جفایی رفت رفت
۲
برقِ عشق ار خرمنِ پشمینه پوشی سوخت سوختجورِ شاه کامران گر بر گدایی رفت رفت
۳
در طریقت رنجشِ خاطر نباشد می بیارهر کدورت را که بینی چون صفایی رفت رفت
۴
عشقبازی را تحمل باید ای دل، پای دارگر ملالی بود بود و گر خطایی رفت رفت
صفحهٔ ۱ از ۲