خلوتی با محتشم کاشانی
قصیدهٔ شمارهٔ ۱ - در توحید حضرت باریتعالی و موعظه
قصاید
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
نفیر مرغ سحر خوان چو شد بلندنواپرید زاغ شب از روی بیضهٔ بیضا
۲
طلایهدار سپاه حبش که بود قمرربود رنگ ز رویش خروج شاه ختا
۳
سوار یک تنه چین دواسبه تاخت چنانکه خیل زنگ شد از باد او به باد فنا
۴
گریخت گاو شب از شیر بیشهٔ مشرقوز آن گریز برآمد ز خامشان غزا
صفحهٔ ۱ از ۲۳