خلوتی با حافظ
غزل شمارهٔ ۱۱۰
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
پیرانه سَرم عشقِ جوانی به سر افتادوآن راز که در دل بِنَهفتم به درافتاد
۲
از راهِ نظر مرغِ دلم گشت هواگیرای دیده نگه کن که به دامِ که درافتاد
۳
دردا که از آن آهوی مشکینِ سیه چشمچون نافه بسی خونِ دلم در جگر افتاد
۴
از رهگذرِ خاکِ سرِ کویِ شما بودهر نافه که در دستِ نسیمِ سحر افتاد
صفحهٔ ۱ از ۲