شعر را زندگی کن
خلوتی با حافظ

غزل شمارهٔ ۱۲۸

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
نیست دَر شهر نگاری که دلِ ما بِبَرَدبختم اَر یار شَوَد رَختَم از این جا بِبَرَد
۲
کو حریفی کَشِ سَرمَست که پیشِ کَرَمَشعاشقِ سوخته‌دل، نامِ تَمَنا بِبَرَد
۳
باغبانا زِ خَزان، بی‌خَبَرَت می‌بینمآه از آن روز که بادَت گُلِ رَعنا بِبَرَد
۴
رَهزنِ دَهر نَخفته‌ست، مَشو ایمن از اواگر امروز نَبُرده‌ست که فردا بِبَرَد
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth