شعر را زندگی کن
خلوتی با شیخ بهایی

غزل شمارهٔ ۱۰

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
عهد جوانی گذشت، در غم بود و نبودنوبت پیری رسید، صد غم دیگر فزود
۲
کارکنان سپهر، بر سر دعوی شدندآنچه بدادند دیر، باز گرفتند زود
۳
حاصل ما از جهان نیست به جز درد و غمهیچ ندانم چراست این همه رشک حسود
۴
نیست عجب گر شدیم شهره به زرق و ریاپردهٔ تزویر ما، سد سکندر نبود
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفتعلن فاعلن مفتعلن فاعلن (منسرح مطوی مکشوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth