خلوتی با شیخ بهایی
مستزاد
دیوان اشعار
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
هرگز نرسیدهام من سوخته جان،روزی به امید
۲
وز بخت سیه ندیدهام، هیچ زمان،یک روز سفید
۳
قاصد چو نوید وصل با من میگفت،آهسته بگفت
۴
در حیرتم از بخت بد خود که چه سان؟این حرف شنید
صفحهٔ ۱ از ۱