خلوتی با حافظ
غزل شمارهٔ ۱۶۸
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
گداخت جان که شود کارِ دل تمام و نشدبسوختیم در این آرزویِ خام و نشد
۲
به لابه گفت شبی میرِ مجلسِ تو شومشدم به رغبتِ خویشش کمین غلام و نشد
۳
پیام داد که خواهم نشست با رندانبشد به رندی و دُردی کشیم نام و نشد
۴
رواست در بَر اگر میتَپَد کبوترِ دلکه دید در رهِ خود تاب و پیچِ دام و نشد
صفحهٔ ۱ از ۳