شعر را زندگی کن
خلوتی با حافظ

غزل شمارهٔ ۱۸۷

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
دِلا! بِسوز! که سوزِ تو، کارها بِکُنَدنیازِ نیم‌شَبی، دَفْعِ صَد بَلا بِکُنَد
۲
عِتابِ یارِ پَری‌چِهْرِه، عاشِقانِه بِکَش!کِه یِک کِرِشْمِه، تَلافیِّ صَد جَفا بِکُنَد
۳
زِ مُلْک تا مَلَکوتَش، حِجاب بَردارَنْدهَر آن‌کِه خِدْمَتِ جامِ جَهان‌نَما بِکُنَد
۴
طَبیبِ عِشْق، مَسیحا‌دَم است و مُشْفِق، لیکچو دَرد، دَر تو نَبینَد؛ کِه را دَوا بِکُنَد؟
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth