شعر را زندگی کن
خلوتی با فروغی بسطامی

غزل شمارهٔ ۱۹۷

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
هر که در عشق چو من عاجز مضطر باشدجای رحم است بر او گر همه کافر باشد
۲
قاتلی خون مرا ریخت که مقتولش راباز بر سر هوس ضربت دیگر باشد
۳
گر صبا دم زند از مشک ختن عین خطاستبا دماغی که از آن طره معطر باشد
۴
من ندانم که لب از وصف لبش بربندمسخن قند همان به که مکرر باشد
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth